ღ ...برای اوღ
بر لب جوی فراموشی تو بوته ای می روید من تو را مثل ذرات هوا می خواهم کوه در حسرت یک جرعه طنین من تو را مثل صدا می خواهم تو به من نزدیکی مثل خورشید به گل مثل تصویر به آب مثل آواز قدم های دو همراه به پل با صدای تو نمی ترسم از این تاریکی من تورا مست و رها می خواهم مثل یک تکه ی ابر در سراشیبی یک تپه ی سبز با تو از خلقتم آگاه شدم با تو فهمیدم انسان هستم من تو را مثل خدا می خواهم بگذار راحت و ساده بگویم یارا من تو را می خواهم. عید همگی مبارک اما می دونی رفیق؟!...این رسم زندگیه ....یه رسم زشت و سنگدل ...تا قیام قیامت....! آقا دست منو هم بگیر... من فکر چشمای توام تو بی خیال قلب من با من بمون تنها نرو قید همه چی رو نزن دیگه فکر نمی کنم که یه روزی برمیگردی به چه قیمتی منو به خودت وابسته کردی انقدر غمم زیاده که دارم می سوزم اینجا ولی تو خیالتم نیست که دارم میمیرم اینجا قلب من آروم نمیشه از روزی که رفتی بی من دیگه برگشتی نداره می دونم دلگیری ازمن به یاد فرشته ای که پر پر شد و رفت و من باز تنها شدم... خداحافظ گلم خداحافظ میخواستم بت بگم چقد پریشونم... دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم! تحمل میکنم بی تو... به هر سختی! به شرطی که بدونم... شاد و خوشبختی! به شرطی بشنوم دنیات آرومه... که دوسش داری از چشمات معلومه! یکی اونجاست... شبیه من... یه دیوونه! که بیشتر از خودم قدرتو میدونه... چیکار کردی که با قلبم ... به خاطر تو بی رحمم! تو میخندی... چه شیرینه.... گذشتن... تازه میفهمم تازه میفهمم! خدا مارو برای هم نمیخواست! فقط میخواست همو فهمیده باشیم... بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست! فقط خواست نیممونو دیده باشیم... تموم لحظه های این تب تلخ! خدا از حسرت ما با خبر بود... خودش مارو برای هم نمیخواست! خودت دیدی دعامون بی اثر بود... منبع: وبلاگ تو كه تنها نميموني / من تنها رو دعا كن مدت هاست که به زور نفس می کشم... مدت هاست که نخندیدم..... مدت هاست که غمگینم ... این کدام قانون است که به تو حق ترک مرا می دهد و به من حق ترک زندگی ام را نه؟ بگو این کدام قانون است.؟؟؟ من این قانون و این اجبار را باهم می شکنم..... وقتی لبریزی از اشک ..راهی نداری جز گریستن .. گریستن و خالی نشدن ... و تپیدن قلب کوچکت درون سینه ... و نداشتن تاب و توان این همه گریستن ...این همه تنهایی ... این همه خالی شدن و پوچی ... و نداشتن تحمل این زندگی لعنتی ... خدایا ناسپاسیم را ببخش .. به من قدرت بده برای ادامه دادنم ... یا راهی بده برای رفتنم ... آنقدر پرم که خالی شدنم دشوار است .. راهی نیست برای بازگشت خاطره ها حداقل تا به امروز که نبوده است .. من رنگ بی رنگی مهتاب را بر صورت بی روحم نشانده ام و آنقدر صبر دارم که به اندازه ی سال های انتظار برای این تن خسته باقی بماند








مدت هاست که به اجبار زندگی می کنم .



| Design By : Night Melody |


